درس عبرت

داستان طنز درس عبرت جعفری

داستان طنز درس عبرت جعفری

سال ها قبل در یک مدرسه ای، پسرک بازیگوشی به نام جعفر درس میخواند.
یک روز معلم او که از دست شیطنت هایش عاصی شده بوده با او به سختی دعوا کرد و گفت تو در آینده هیچ چیزی نخواهی شد به جز درس عبرت برای بقیه.
به همین خاطر جعفر از آن به بعد بسیار خجالت میکشید در مقابل همکلاسی هایش و از شدت سرخوردگی مجبور به تعویض مدرسه اش شد.
سالها گذشت و کسی خبری از جعفر نداشت.
20 سال بعد معلم که پیر شده بود به علت بیماری قلبی در بیمارستانی عمل شد.
وقتی معلم به هوش آمد دکتر جوان خوش قامتی را دید که کنارش ایستاده و به او لبخند میزند.
معلم میخواست که از او تشکر کند ولی به خاطر تاثیر داروهای بیهوشی نمیتوانست حرف بزند.
او با دست به دکتر اشاره کرد و لبانش تکان میخورد ولی نمیشد فهمید چه میگوید.

البته رنگ صورتش مدام تغییر میکرد و رفته رفته کبود شد و در کمال تعجب جان سپرد و از دنیا رفت.
دکتر که بسیار تعجب کرده بود و نمیتوانست بفهمد چه اتفاقی افتاده است به اطرافش نگاه کرد
و نظافتچی را دید که دوشاخه دستگاه های تنفس را خارج کرده و تلفن خود را به شارژ زده است.
بله آن نظافتچی هیچکس نبود به جز جعفر…
با اون وضع درس خوندن توقع داشتید اون دکتره جعفر باشه؟!!!

 

همچنین بخوانید: آسایشگاه و مادر زرنگ

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *