مسافر و راننده تاکسی

مسافر و راننده تاکسی – داستان طنز

داستان خنده دار مسافر و راننده تاکسی

مسافری سوار تاکسی شد و در نیمه های راه برایش سوالی درمورد مسیر پیش آمد؛
دستش را دراز کرد و آهسته به شانه راننده زد.

راننده جیغ بلندی زد و کنترل ماشین از دستش خارج شد.
فرمان چرخید و نزدیک بود که ماشین با یک اتوبوس برخورد کند،
راننده با قدرت فرمان را چرخاند و ماشین به سمت جدول رفت،
از جدول بالا رفت و در حالی که نزدیک بود مسافر و راننده تاکسی چپ کنند در فاصله میلیمتری از یک مغازه در پیاده رو متوقف شد.
همه این اتفاق ها فقط در چند ثانیه بود

به مدت چند ثانیه هیچ حرفی بین مسافر و راننده زده نشد…
سکوت بسیار سنگینی در داخل ماشین جریان داشت تا وقتی که راننده به سمت مسافر برگشت و گفت:
“رفیق دیگه هیچوقت این کارو نکن… منو تا حد مرگ ترسوندی!”

مسافر که هم متعجب شده بود هم شرمنده عذرخواهی کرد و گفت:
“فکر نمیکردم یه ضربه آهسته انقدر تو رو بترسونه!”

راننده گفت: ” حقیقتش اینه که تقصیر تو نیست اصلا… امروز روز اولمه که دارم به عنوان راننده تاکسی کار میکنم،
30 سال آزاگار راننده ماشین نعش کش بودم…”

 

همچنین بخوانید: داستان طنز درس عبرت جعفری

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *