داستان وصیت مرد خسیس

داستان وصیت مرد خسیس

داستان خنده دار وصیت مرد خسیس   روزگاری مردی خسیسی بود که همه عمر خود را به جمع کردن پول و ثروفت گذارنده بود. وقتی که به روز های آخر زندگیش نزدیک شد به همسر خود گفت: من قصد دارم همه مال و منالم را به آن دنیا ببرم. مرد از همسرش قول گرفت که […]

بیشتر بخوانید

آسایشگاه و مادر زرنگ

آسایشگاه و مادر زرنگ

داستان آسایشگاه و مادر زرنگ وقتی داشتم از خیابون رد میشدم یه آقای میانسال صدام کرد و گفت: ببخشید مادرم داخل آسایشگاه اونطرف خیابون نگهداری میشه، چون به اجبار زنم گذاشتمش آسایشگاه روم نمیشه باهاش چشم تو چشم بشم، لطفا این امانتی رو از طرف من بهش بدید خیلی ممنونتون میشم. من هم قبول کردم […]

بیشتر بخوانید